|
قزوينيه كنار دريا واستاده بوده، ميبينه يك بچهه داره پشتشو ميخارونه. ميگه: بالامجان، خوردهكاري هم قبول ميكنيم ها قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالامجان، ميكني يا ميبري؟ یه قزوینیه بد از چند سال دوستشو میبینه و شروع میکنه به رو بسی و میگه هرچقدر میبنمت سیر نمیشم باید بکنمت به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزويني جا نماز با آينه بغل توزيع شد كمربند شلوار شما ضامن سلامتي باسن شماست روابط عمومي شهرداري قزوين به قزوينيه ميگن: شما قرباني هم ميكنين؟ ميگه: فاميليش مهم نيست، هر كي باشه ميك... قزوينيه پشت بچهش مينويسه: با نگاهي به آينده، درست مصرف كنيم قزوينی ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون اما به ک ميگن کاف؟ قزوینیه با زنش قهر می کنه شب زنه پشتشو می کنه بهش می خوابه قزوینیه می گه: چه کنم که بد چیزی رو واسه آشتی واسطه کردی قزوينيه داشت پسرشو كتك مي زد ازش مي پرسن چرا كتكش مي زني؟ ميگه : پدر سگ رو بخاري عكس ك؟ون كشيده هم دست من سوخت هم لب عموش!! اگر گفتی قزوینیها کی میرن شمال؟ موقع چیدن چای قزوینیه شب عروسیش دستمال انی به مادر زنش نشون می ده زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه اقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه بالام جان ... پس ک؟ون این بچه کو؟؟؟ دروازه ورودی قزوین نوشتن : خوش آمدید . دروازه خروجی نوشتن : خوشتون اومد؟؟ یکروز یه قزوینی یه پیرمرد رو میبره مهدکودک و میگه : لطفا این پیرمرد رو برام خرد کنید
يه روز يه بچهي 4-5 سالهي تخم جن مياد پيش مامانيشو ميپرسه: ماماني، من از كجا اومدم؟ مامانش كه خجالت ميكشيده قضيهي سوراخ بودن كاندومه رو تعريف كنه ميگه: عزيزم، خدا تو رو فرستاد (توضيح مترجم: فقط نميدونم خدا چرا عوض اينكه تو رو صاف بفرسته رو زمين اول فرستادت تو فلان جاي من بدبخت كه مجبور شم اون همه زور بزنم تا بياي بيرون!) بچههه يه كم تفكر منطقي ميكنه و باز ميپرسه: خود تو از كجا اومدي؟ مامانه بازم جواب ميده: من رو هم خدا فرستاده! تخم حروم باز ول كن نميشه و ميپرسه: بابا و بابا بزرگ و مامان بزرگ از كجا اومدن؟ مامانه ميگه: اون پدرسگا رو هم خدا فرستاده! بچههه يه كم فكر ميكنه و ميگه: عجب، پس با اين حساب در طي صد سال گذشته كسي تو خونوادهي ما سكس نداشته! عجيب نيست كه همهتون انقدر عقدهاي و سگ اخلاقين!
تركه : چي شده رشتيه : رفتم ديدم مرديكه توخانه با زنم نشسته بود تركه: نكشتيش رشتيه: تورشت كه نميشه هرروز خدا ادم كشت!!! ۲-اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت: «اين جا چهار راه سعدي است؟» شاگرد راننده گفت: «نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.» ۳-از خوشغيرت ميپرسن: پارسال روز زن چه كادويي به زنت دادي؟ ميگه: بردمش كيش. ميگن: اي ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چيكار ميكني؟ ميگه: ميرم ميارمش ۴-به رشتيه ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟ ميگه: من اسير بودم، خانوم كه اسير نبوده ۵-به علت سردرگمي هموطنان رشتي روز پدر به مدت يك هفته تمديد شد ۶-به مرغه ميگن: ميتوني روزي 5 تا تخم بزاري؟ ميگه: اين كار مرغاي هرجايي تلاونگه ۷-زن رشتيه داشته براي دوستش درد و دل ميكرده: خسته شدم از بس كه روزها به بچه گفتم: نكن... بخور و شبها به باباش گفتم: نخور... بكن ۸-فحشهاي عربي: از جلو چشمام خفهشو، كثافت مرض، پاتو از رو بوق بردار، گردن درازي ميكنی ۹-اين ماهي رو تازه از آب گرفتم، هنوز جون داره، اگه ميخواهي نميره و آب دم دستت نيست، جيش كن رو موبايلت! ۱۰-جوايز قرضالحسنه بسيجيان: 99 تسبيج 99 دانه به 100 نفر، 100 عدد جانماز به 99 نفر، 200 متر چفيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر)، هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتياز، آخرين مهلت تا پايان هفته بسيج
|
About![]()
اين وبلاگ شامل جك واس ا م اس
Home
|